مقدمه‌ی «نباید نوشته می‌شد»


نامت را نمی‌دانم.
اما می‌دانم آن‌جایی.
از پسِ این‌ روزها می‌آیی.

لابد فقط یک یا چند خط شنیده‌ای یا در کتابی، جایی خوانده‌ای. چیزی مثلِ:
«پرواز مسافرتی PS752 هواپیمایی بین‌المللی اوکراین، از مبدأ تهران به مقصد کی‌یف، در ۱۸ دی ۱۳۹۸ (۸ ژانویه ۲۰۲۰) هدف شلیک دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و همه‌ی ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.»

می‌دانم سال‌ها پس از امروزی که من دارم این‌ها را برایت می‌نویسم، این کتاب را پیدا خواهی کرد و خاطرات برخی از بازماندگان جنایت را در این کتاب خواهی خواند. نمی‌دانم در دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی، آسمان چه رنگی‌ست و آدم‌ها روز را چطور شب می‌کنند. نویسندگان این کتاب اما، به گمان من، به دو دلیل چراغ دست گرفتند و در تاریک‌ترین لحظات فاجعه‌ای که جهان‌شان را از هم گسیخت، کنکاش کردند. سوگ و فقدان‌شان را دوره کردم. شاهد فروپاشیدن جهان‌شان بودم و دیدم چطور اندوه‌شان را کلمه به کلمه روی این برگ‌ها چکاندند. آن‌ها تلاش کردند آخرین بازمانده‌های عزیزان‌شان را – یادهاشان را- ثبت کنند که بماند. تو بگو انگار فرهاد دارد عشقش را روی سنگ به سنگِ کوه می‌تراشد و ثبت می‌کند. که نرود. که بماند. که به مرور زمان و در فرسایش حوادث، فراموش نشود. اما دلیل دیگری هم بود. به این امید که تو در دنیایی زندگی کنی که نتوانند روایت‌ها را تغییر بدهند. نویسندگان این کتاب علیه فراموشی، علیه تغییر روایت‌ها به کامِ ظالمین ایستاده‌اند. تردید ندارم در روزگار تو جعل و تغییر روایت‌ها بیشتر خواهد شد. این کتاب تلاش جانکاه بازماندگان این فاجعه است برای مقابله با ذات تغییرپذیر حافظه‌ی جمعی. فقط این‌ها نیست. خوب که نگاه کنی، این نوشته‌ها، مجموعه‌ای مستند و صادقانه از لحظات کوچک اما عمیقِ دردِ آدم ایرانی‌ست. این ذره‌بین گرفتن است به عمق خون‌آلود زخم در این مقطع از زیست ایران. نور انداختن است به انتهای تاریکی روزگاری که ما، ساکنانش بودیم.
شاید روزی،
یک صبح آرام و آفتابی،
بازگردی و این روایت‌های اصل را از زبان شاهدان جنایت بخوانی.
از زبان کسانی که شاهد شقاوت اقلیتی بودند که خاک و جان این مردم را به گروگان گرفته‌اند.
آن روز ولی…

ما را به یاد آر!

#دادخواهی #PS752 #ps752justice

کتاب‌هانباید نوشته می‌شدوبلاگوبلاگیادداشت‌ها

فارسی